تبليغاتX
اف 8/2 - قاب پنجره
فوکوس های عجیب غریب یه تازه کار

 

آخر هفته گذشته رفتم کرمانشاه و در راه برگشت که در ماشین نشسته بودم از مناظر عکاسی کردم، از اون غمهای خوشمزه و دلنشین رو دلم افتاده بود،   حالا که عکسها رو می بینم حس می کنم از عکسها هم این غم دلنشین و ناشناس  متبادر می شه.

 

پنجره ای به روی قلبم باز است،

این پنجرهء نفس بخشٍ شبهای آرزومندی است،

یک نشانه کیماگری است

و این منم با دستانی مردد

و بوی عود و سنگ نمکٍ حیات بخشٍ این اتاق نیمه روشن

و پنجره نا پیدای تا افقهای تحسین برانگیز، فراخ؛

بگذارید باز بماند

بگذارید باز بماند

می خواهم در قاب این پنجره برقصم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط هومن |