![]() |
![]() |
|
| فوکوس های عجیب غریب یه تازه کار |
|
این روزا، روزای سرد و افسرده ای شده، از زور افسردگی ای که نمی دونم که چه نیرویی ممکنه از دلم بیرونش کنه شبها چیزی حدود ۱۲ساعت می خوابم؛ چند و چون و چرایش بماند اما کاش وسط این بالرینها بودم، می رقصیدم و تموم انرژیه خدا پرستانه ام رو بیرون میریختم. خبری هم از عدم پوشش مناسب، مختلط بودن مرد با زن، مناسبتهای مذهبیه عزا و اتهامات زندقه بودن و بی دین بودن هم نبود؛ مخلص امام حسین هم هستم. (متاسفانه اسم عکاسٍ این عکس رو نتونستم بفهمم)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط هومن |
|
|
آخر هفته گذشته رفتم کرمانشاه و در راه برگشت که در ماشین نشسته بودم از مناظر عکاسی کردم، از اون غمهای خوشمزه و دلنشین رو دلم افتاده بود، حالا که عکسها رو می بینم حس می کنم از عکسها هم این غم دلنشین و ناشناس متبادر می شه.
پنجره ای به روی قلبم باز است، این پنجرهء نفس بخشٍ شبهای آرزومندی است، یک نشانه کیماگری است و این منم با دستانی مردد و بوی عود و سنگ نمکٍ حیات بخشٍ این اتاق نیمه روشن و پنجره نا پیدای تا افقهای تحسین برانگیز، فراخ؛ بگذارید باز بماند بگذارید باز بماند می خواهم در قاب این پنجره برقصم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 8:31 قبل از ظهر توسط هومن |
|
|
امروز روز اول دیماه است
من راز فصل ها را میدانم و حرف لحظه ها را میفهمم نجات دهنده در گور خفته است و خاک ‚ خاک پذیرنده اشارتیست به آرامش زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت در کوچه باد می اید در کوچه باد می اید و من به جفت گیری گلها می اندیشم به غنچه هایی با ساق های لاغر کم خون و این زمان خسته ی مسلول و مردی از کنار درختان خیس میگذرد مردی که رشته های آبی رگهایش مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را تکرار می کنند ــ سلام ــ سلام --فروغ فرخزاد--
عصر ۲۵ آذر؛ هفته گذشته، مراسم کتاب سال طنز در حوزه هنری برگزار شد. شب به یاد ماندنی و خوبی بود و یکی از لحظات به یاد ماندنیش اون موقع بود که کامیار شاپور، برای گرفتن جایزه ای که داوران این مراسم برای آثار پدرش در نظر گرفته بودند روی صحنه آمد و من بعد از سالها آشنایی با تثلیث پرویز شاپور و کامیار و فروغ فرخزاد و خوندن و شنیدن خیلی یادها و خاطره ها و عوالم مادرانه ای که فروغ فرخزاد نسب به فرزندش بروز می داد، یادگار اونا رو دیدم. دیدن کامیار شاپور برای من هیجان انگیز و خوشحال کننده بود اما دریغ از یاد کردنی هر چند گذرا از فروغ و اینکه آقای کامیار شاپور فرزند شاعره بزرگ این مملکت هم هست.
می ترسم روزی برسه همونطور که دارن صاحب افتخارات علمی و ادبی و تاریخی کسایی مثه ابوعلی سینا یا مولوی یا و خیلیای دیگه می شن، روزی ببینیم مثلا چون فروغ مدتی در ایتالیا بوده اونا به فتراک این قضیه بیفتن، که به عنوان یه شاعر وطنی براش مراسم تجلیل و نکو داشت بگیرن، اون موقع اونایی که از شخصیتش و شعراش گزکهای مختلف و احمقانه درمیارن رو می بینیم که چطور به تب و تاب پس گرفتن امتیاز هم میهن بودن با اون بانوی بزرگ ادبیات میفتن. آقای کامیار شاپور عزیز، من به جای آقایون عزیزی که جایزه رو تقدیمتون کردند و مجری مراسم، به علاوه یاد پدرتان و تبریک به خاطر گرفتن جایزه شون یاد و خاطره مادرتان، فروغ فرخزاد رو هم گرامی می دارم. لینک عکسای دیگه این برنامه:
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط هومن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
قدم زدن تو یه جلگه سبز و عکاسی با یه لنز واید8/2 رو خیلی وقتها تو خوابهام می بینم
|
| پیوندهای روزانه |
|
تحفه درویش آقای عکاس اندیشه نو دست پخت ژورنالیست ایرانی سیاه مشق گلابتون زرین قلم هیجده سال یک رنگی! استاد همیشگیه آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عکاسی ادبیات خودمونی |
|
RSS
|