تبليغاتX
اف 8/2
فوکوس های عجیب غریب یه تازه کار

این روزا، روزای سرد و افسرده ای شده، از زور افسردگی ای که نمی دونم که چه نیرویی ممکنه از دلم بیرونش کنه شبها چیزی حدود ۱۲ساعت می خوابم؛

چند و چون و چرایش بماند  اما کاش وسط این بالرینها بودم، می رقصیدم و تموم انرژیه خدا پرستانه ام رو بیرون میریختم. خبری هم از عدم پوشش مناسب،  مختلط بودن مرد با زن، مناسبتهای مذهبیه عزا و اتهامات زندقه بودن و بی دین بودن هم نبود؛  مخلص امام حسین هم هستم.  (متاسفانه اسم عکاسٍ این عکس رو نتونستم بفهمم)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط هومن | 

 

آخر هفته گذشته رفتم کرمانشاه و در راه برگشت که در ماشین نشسته بودم از مناظر عکاسی کردم، از اون غمهای خوشمزه و دلنشین رو دلم افتاده بود،   حالا که عکسها رو می بینم حس می کنم از عکسها هم این غم دلنشین و ناشناس  متبادر می شه.

 

پنجره ای به روی قلبم باز است،

این پنجرهء نفس بخشٍ شبهای آرزومندی است،

یک نشانه کیماگری است

و این منم با دستانی مردد

و بوی عود و سنگ نمکٍ حیات بخشٍ این اتاق نیمه روشن

و پنجره نا پیدای تا افقهای تحسین برانگیز، فراخ؛

بگذارید باز بماند

بگذارید باز بماند

می خواهم در قاب این پنجره برقصم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط هومن | 
امروز روز اول دیماه است
من راز فصل ها را میدانم
و حرف لحظه ها را میفهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ‚ خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
در کوچه باد می اید
در کوچه باد می اید
و من به جفت گیری گلها می اندیشم
به غنچه هایی با ساق های لاغر کم خون
و این زمان خسته ی مسلول
و مردی از کنار درختان خیس میگذرد
مردی که رشته های آبی رگهایش
مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش
بالا خزیده اند
 و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را
تکرار می کنند
ــ سلام
ــ سلام
  --فروغ فرخزاد--

 

عصر ۲۵ آذر؛ هفته گذشته، مراسم کتاب سال طنز در حوزه هنری برگزار شد. شب به یاد ماندنی و خوبی بود و یکی از لحظات به یاد ماندنیش اون موقع بود که کامیار شاپور، برای گرفتن جایزه ای که داوران این مراسم برای آثار پدرش در نظر گرفته بودند روی صحنه آمد و من بعد از سالها آشنایی با تثلیث پرویز شاپور و کامیار و فروغ فرخزاد و خوندن و شنیدن خیلی یادها و خاطره ها و عوالم مادرانه ای که فروغ فرخزاد نسب به فرزندش بروز می داد، یادگار اونا رو دیدم.

دیدن کامیار شاپور برای من هیجان انگیز و خوشحال کننده بود اما دریغ از  یاد کردنی هر چند گذرا از فروغ و اینکه آقای کامیار شاپور فرزند شاعره بزرگ این مملکت هم هست.

 

می ترسم روزی برسه همونطور که دارن صاحب افتخارات علمی و ادبی و تاریخی کسایی مثه ابوعلی سینا یا مولوی یا و خیلیای دیگه می شن، روزی ببینیم مثلا چون فروغ مدتی در ایتالیا بوده اونا به فتراک این قضیه بیفتن، که به عنوان یه شاعر وطنی براش مراسم تجلیل و نکو داشت بگیرن، اون موقع اونایی که از شخصیتش و شعراش گزکهای مختلف و احمقانه درمیارن رو می بینیم  که چطور به تب و تاب پس گرفتن امتیاز هم میهن بودن با اون بانوی بزرگ ادبیات میفتن.

آقای کامیار شاپور عزیز، من به جای آقایون عزیزی که جایزه رو تقدیمتون کردند و مجری مراسم، به علاوه یاد پدرتان و تبریک به خاطر گرفتن جایزه شون یاد و خاطره مادرتان،  فروغ فرخزاد رو هم  گرامی می دارم.

لینک عکسای دیگه این برنامه:

کتاب طنز سال

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط هومن |