تبليغاتX
اف 8/2
فوکوس های عجیب غریب یه تازه کار

نیکول فریدنی، هیجده اردیبشهت هزار و سیصد و هشتاد و شش

سلام؛  تنها  یک بار، او را دیدم ـ در یک عصر بهاری ـ ، ـ خانه هنرمندان ـ در بزرگداشتی که آقای دهباشی عزیز برای ایشون برگزارکرده بودن؛

قبل از اون حتی اسمشون روهم نشنیده بودم.

همیشه از خودم می پرسم:  با تجربه ای قریب به سه سال،آن هم تجربی نه آکادمیک، در این وانفسایی که خیلیها قادر به خرید یه دوربین درست و درمون هستن، آیا نام عکاس رو یدک کشیدن زیبنده من هست یا نه؟ خیلی شنیدم و می شنوم که کارکشته های عالم عکاسی می گن: این روزا هر کی از مادرش قهر میکنه، میاد و عکاس  می شه! البته من با مادرم قهر نکردم!! اما یادم میاد که حتی بعضی از دوستان مطبوعاتی که دست کم، واحد عکاسی رو در دانشگاه گذرونده بودن بهم میگفتن که اصلا منطقی نیست که با نداشتن هیچ ادراکی ازعکاسی آنالوگ و کار کردن با دوربینهای میکانیکی و  نداشتن هیچ تجربه ای از حس عجیب و هیجان آور  تاریکخونه و ظهور، وارد این کارزار بشی.

به خیلی دلیلها نتونستم و نشد که آکادمیک عکاسی رویاد بگیرم و می خوام به همه دوستان جوانی که عکاس شدنشون در مطبوعات و گرایشهای دیگه عکاسی، روندی مثل من داشته، بگم  بیاید زندگیه کاریه استاد فریدنی رو بخونیم و یاد بگیریم که اگه از سختیهای کارمون  می نالیم کسانی بودند و هستند که ما یک تار موی آنها هم نمی شیم.   روان استاد نیکول فریدنی شاد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط هومن |